تبليغاتX
عشق

 

جا مانده است
چیزی جایی
که هیچ گاه دیگر
هیچ چیز
جایش را پر نخواهد کرد
نه موهای سیاه و
نه دندانهای سفید

نوشته شده توسط پیمان در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 ساعت 12:29 | لینک ثابت |

 

واژه ی غـــــــــريبــــی است ...
واژه ای است که روزها يا شايدم ماه هاست که با آن خو گرفته ام ...
کـــه چـــه سخت است انتظار .. .
هــــرصبح طلـــوعی ديگــــر است بــــر انتظار فـــرداهـــای من ...
خواهم ماند تنها در انتظار تو ...
چـــرا نـــــــــوشتــــــم در بــــرگ تنهــــاييـــــم بــــــرای تـــــــو...

نمی دانــــم ؟؟؟

نوشته شده توسط پیمان در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 ساعت 12:26 | لینک ثابت |

                   

                    

 

تقدیم با عشق

نوشته شده توسط پیمان در جمعه دوم آذر 1386 ساعت 12:15 | لینک ثابت |

                  

                    

 

        قلب برای خود دلایلی دارد که عقل آن ها را نمیشناسد!!!!!!     

 

نوشته شده توسط پیمان در جمعه دوم آذر 1386 ساعت 12:12 | لینک ثابت |

::. کوچه تنهایی .::
 
از کوچه ی تنهایی خویش می گذشتم .تنها و بی پناه در این کوچه سرگردان بودم تا به بن بست یاس

               و نا امیدی رسیدم..........

دست به دیوار شکسته دل خویش نهاده بر مزار آرزوهایی که مرده بودند گریستم........

در آن حال صدایی کسی را شنیدم که می گفت:

" مقاوم باش و چون کوه استوار بمان" به او گفتم " نمی توانم ....نمی توانم. اشکهایم سرازیر شد..

صدایش را شنیدم که باز می گفت : در این کوچه به دنبال چه می گردی؟

به او گفتم نمی دانم و او گفت: اما من می دانم به دنبال چه آمده ای!!به دنبال غرور خرد شده ات.....

به دنبال دل شکسته ات و به دنبال احساس پاک گم شده ات...

و من مبهوت به اطراف نگریستم ...به او گفتم:

تو کیستی؟ چگونه از حال من با خبری ؟...ترسی مرموز سراسر وجودم را فرا گرفته بود....

وجود کسی را حس می کردم ولی او را نمی دیدم..تنها صدایی که به گوش می رسید...

تک ضربه های ساعت کهنه دیواری بود که گذر عمر را نشان می داد ....

لحظه ای سپری شد و باز صدای آن موجود ناشناخته را شنیدم که می گفت:

"مرا نمی شناسی؟ چون مدت هاست از من غافل ماندی منی که همیشه همراهت هستم

منی که از جان به تو نزدیک ترم و تو وقتی که هیچ تکیه گاهی برایت نمی ماند به سراغم می آیی"

احساس غریبی داشتم .....حس می کردم گم شده ام را یافته ..گم شده ای که سالهاست از او دور

افتاده ام و امشب در تنهایی خویش و در اعماق دل خویش او را یافته بودم و این شعر را زمزمه می کردم

                                     به سراغ من اگر می آئید

                                                پشت هیچستانم

نوشته شده توسط پیمان در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 ساعت 17:19 | لینک ثابت |

دیگه عاشق شدن فایده نداره

 

 

 

دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره نداره

 

دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره نداره

 

چرا این ورو اون ور میزنی ای دل غا فل

 

                               دیگه دل بستن دل بریدن فایده نداره نداره  

                                 

وقتی ای دل به گیسوی پریشون می رسی خودتونگه دار

 

وقتی ای دل به چشمون غزل خون می رسی خودتو نگه دار

 

دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره نداره

 

دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره نداره

 

ای دل دیگه بال وپر نداری

 

داری پیر میشو خبر نداری

 

ای دل دیگه بال وپر نداری

 

داری پیر میشو خبر نداری

 

وقتی ای دل به گیسوی پریشون می رسی خودتونگه دار

 

وقتی ای دل به چشمون غزل خون می رسی خودتو نگه دار

 

دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره نداره

 

دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره نداره

 

نوشته شده توسط پیمان در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 ساعت 17:12 | لینک ثابت |

دوست………

 

 

بهترین دوست اون دوستی که بتونی باهاش روی یک سکو ساکت بشینی وبه هم چیزی نگی ووقتی ازش دور میشی حس کنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی

ما واقعا تا چیزی رو از دست ندیم قدرش رو نمیدونیم.ولی در عین حال تا وقنی کهچیزی رو دوباره  بدست نیاریم نمیدونیمچی از دست دادیم.

اینکه تمام عشقت رو به کسی بدی تضمینی براین نیست که اون همین کارو بکنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش. فقط منتظر باش تا اینکه عشق آروم تو قلبش رشد کنه واگه اینطور نشد خوشحال باش که توی دل تو رشد کرده.

در عرض یک دقیقه میشه یک نفرروخرد کرد در یک ساعت میشه کسی رو دوست داشت ودر یک روزمیشه عاشق شد ولی یک عمر طول میکشه تا کسی رو فراموش کرد.

دنبال نگاهها نرو چون میتونن گولت بزنن دنبال دارایی نرو چون کم کم افول میکنه دنبال کسی که باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با یک لبخند میشه یه روز تیره رو روشن کرد. کسی را پیدا کن که تورو شاد کنه.

دقایقی تو زندگی هستن که دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه که میخوای اونو از رویات بیرون بکشی وتوی دنیای

واقیعی بغلش کنی.

رویای رو ببین که میخوای جایی برو که دوست داری چیزی باش که میخوای باشی.چون فقط یک ج.ن داری ویک شانس برای اینکه هر چی دوست داری انجام بدی.

آرزو میکنم به اندازه کافی شادی داشته باشی تا خوش باشی که میخوای باشی به اندازه کافی بکوشی تا قوی باشی به اندازه کافی انده داشته باشی تا یک انسان باقی بمونی واندازه کافی امید داشته باشی تا خوشحال باشی.

همیشه خودتو جای دیگران بگذار اگر حس میکنی چیزی ناراحتت میکنه احتمالادیگران رو هم آزار میده.

شاد ترین افراد لزوما بهترین چیزها رو ندارن اونا  فقط از اونچه تو راهشون هست بهترین استفاده رو میبرن.

شادی برای اونای که گریه میکنن ویا صدمه میبینن زنده است برای اونایی که دنبالش میگردن واونایی که امتحانش کردن.چون فقط اینها هستن که اهمیت دیگران روتو زندگیشون میفهمن.

عشق با یک لبخند شروع میشه وبا یک بوسه رشد میکنه وبا اشک تموم میشه.روشنترین آینده همیشه روی گذشته فراموش شده شکل میگیره.نمیشه تا وقتی که  دردها ورنجها را دور نریختی توی زندگی به درستی پیش بری.

وقتی بدنیااومدی،توتنهاکسی بودی مکه گریه میکردی وبقیه ومیخندیدند.سعی کن یه جوری زندگی کنی که وقتی رفتی،تنها توبخندی وبقیه گریه کنند.

نوشته شده توسط پیمان در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 ساعت 17:9 | لینک ثابت |

بی تو هرگز

 به دو چیز اعتقاد دارم یکی خدا دیگری تو

من در این دنیا دوچیز می خواهم یکی تو دیگر خوشبختی تو

من در این دنیا دو چیز می خواهم یکی تو دیگری برای با تو موندن

نوشته شده توسط پیمان در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 ساعت 12:8 | لینک ثابت |

فقط مال من باش

خیلی غمگینم ... خیلی پشیمونم... ای کاش عشقمون پشت پرده ی دوری می موند... ای کاش اون صبح احیا باهات صحبت نمی کردم... ولی تو شادی زندگی رو به من دادی... من با تو ترس رو فراموش کرد... همین که اتاق تنهاییم رو روشن کردی واسه من کافیه...

هرگز منتظر نباش که شبی بشنوی از این دلبستگی های ساده دلبریده ام... یا روسری تو را در آن جامه دان قدیمی جا گذاشته ام... یا به ستاره ی دیگری در آسمان سلام کرده ام....

نوشته شده توسط پیمان در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 ساعت 11:50 | لینک ثابت |

دوباره دغدغه اي زنگ منزلم را زد

گمان كنم كه خوشيها ته دل را زد

تمتم دار و ندار مرا به يغما برد

كسي كه آمد و چرخي زد و دل را برد

شما چه سخت دير و-زود مي فهميد

قضيه ساده تر از عشق بود مي فهميد؟

جنون كنار دلم بود خانه اي كم داشت

جنون براي شكفتن بهانه اي كم داشت

تو آمدي و دل تو بهانه دستش داد

بهانه اي كه دو چشم تو قبض و بسطش داد

كدام دست چرا بي هدف هلم مي داد

كدام باد؟چرا هرطرف هلم ميداد

مگر نه اينكه منو تو بهاي هم بوديم

بهانه هاي قشنگي براي هم بوديم

تو از صداي پر شاپرك دلت پر بود

تو هم شبيه دلم از ترك دلت پر بود

چقدر گفتمت ازخود جدا مكن منرا

ميان زمين خورده ها رها مكن منرا

مرا بحال خدم وا گذاشتي رفتي

ميان زمين خورده ها گذاشتي رفتي

مرا به حادثه هاي بزرگ بخشيدي

مرا به جنگل لبريز گرگ بخشيدي

خدا بخير كند ماه و سال عمرت را

به آسمان برساند نهال عمرت را

ترا چه كار به اين دل دل مقوايي

خرابتر شود اين منزل مقوايي

بهار را به كدامين بهانه بسپارم

كه من سه ماه زمستان خويش را دارم ....

 

تو کلاس درس دنیا یه اسیر نیمه جونم
توی این نیمکتِ تنها نمیتونم که بمونم
 
رنگ شادی رو ندیدم آخه همکلاس غمهام
با وجود صد تا آدم توی این مدرسه تنهام
 
کسی من رو نمیفهمه، اینجا من خیلی غریبم
تلخ و گنگ و گیج و مبهم، خسته از دست فریبم
 
خسته و زخمی دستِ همه همکلاسیامم
یه مسافر تک و تنها تو کویر غصه هامم
 
توی این مدرسه ای وای، یه وجود بی پناهم
میون این همه آدم، ای خدا چه بود گناهم
 
قد یک عالمه حرفه روی این لبهای بستم
کوه درد و غصه مونده هنوزم رو دل خستم
 
فکر میکردم با وجودت میرم از دنیای ماتم
اما باز هم اشتباه بود دل باید بمیره کم کم
 
این وجود تلخ و خسته غیر مرگ راهی نداره
دیگه بسه زنده بودن توی بازار مکاره
 

نوشته شده توسط پیمان در چهارشنبه یازدهم مهر 1386 ساعت 20:36 | لینک ثابت |

درباره وبلاگ
شاید اشتباهه اما عاشقا دروغ می گن ، آدمهای خوب و مهربون دروغ می گن ، اونا که می گن تا همیشه دیوونتن ، بذار بی پرده بگم که به شما دروغ می گن ، اونا که میان به این بهونه ها ، از توی شهر قشنگ قصه ها ، دروغ می گن ، اونا که فدات بشم تکیه کلامشون شده ، به تموم آسمونا ، به خدا دروغ میگن ، اونا که با قسم و آیه می خوان بهت بگن ، تا قیامت نمی شن ازت جدا ، دروغ می گن...
فهرست اصلی
پیوندها
پیوندهای روزانه
امکانات

کلیه ی حقوق این وبلاگ توسط پیمان محفوظ است.طراحی شده توسط مسعود.